
زندگی ای دوست غیر رنج و محن نیست
یا که به جز رنج قسمت من نیست
زندگی افسانه ای است سخت غم افزای
من نشنیدم به غیر ناله از این نای
بس که دلم داغ دیده از غم ایام
میل تماشای لاله زار نـــــــدارم
اوست که با من همیشه بر سر جنگ است
من که به کار زمانه کار ندارم
هر که خزان دیده بود داشت بهاری
من که خزان دیده ام بها ر ندارم
می کشم از آشنا با که توان گفت
آن چه که ز بیگانه انتظار ندارم
از غم ایام و روزگار بد ای دوست
با تو چه گویم که روزگار ندارم
نظرات شما عزیزان: