
خیس و مه آلود، رفتی
به دوردست ترین نقطه ی همین نزدیکی
اگر چه هنوز دستانم از تو
به سلامتی دیوانگی ام
مست می کنند
در چشمان تو گم نمی شوم،
و از عطر نفس هایت زبانه نمی کشم
تا مشق شبم هق هق ابدی بنویسد
گنگ می شوم
در آن حس غریب
که مو به اندام شعر ها سیخ می کرد،
و به سینه ی خاک می سپارم
خیال با تو بودن را
نظرات شما عزیزان: