
دردم از یار است و درمان نیز هم / دل فدای او شد و جان نیز هم
این که می گویند آن خوشتر ز حسن / یار ما این دارد و آن نیز هم
یاد باد آنکو به قصد خون ما / عهد را بشکست و پیمان نیز هم
...
دوستان در پرده می گویم سخن / گفته خواهد شد به دستان نیز هم
چون سرآمد دولت شبهای وصل / بگذرد ایام هجران نیز هم
هر دو عالم یک فروغ روی اوست / گفتمت پیدا و پنهان نیز هم
اعتمادی نیست بر کار جهان / بلکه بر گردون گردان نیز هم
عاشق از قاضی نترسد می بیار / بلکه از یرغوی دیوان نیز هم
محتسب داند که حافظ عاشق است / واصف ملک سلیمان نیز هم
نظرات شما عزیزان: