
روزهای بی غم و غصه يادته
ببينم اول قصه... يـــــــــــــادته
چشم من به چشمت افتاد
كاری كه دست دل من داد...
دستمون تو دست هم بود
غصه هامون كم كم بود
چشم نازت مال من بود
ديدن من قدغن بود ...
پنهونی سر قرارها
تاخيرام توی بهار ها
دستات را می خوام بگيرم
راستی من ، بی تو ميميرم يادته
چيزی می خواستيم از خدامون
مستجاب نشد دعامون
يكدفعه ازم بريدی
خط رو اسم من كشيدی
شرطمون سر صداقت
تو ، تو مجازات خيانت
نظرات شما عزیزان: