ياد گرفته ام كه هق هق گريه هايم را با بالشم بي صدا كنم! ياد گرفته ام چگونه با تو باشم بي آنكه تو باشي! ياد گرفته ام بي تو بخندم و بدون شانه هايت بگريم! اما هنوز يك چيز را ياد نگرفتم! اينكه دلتنگي نكنم! ايستگاه دلتنگي...! آري! هميشه اينجاست كه تو را حس مي كنم! بايد صبوري را به دستهاي خسته ام بسپارم! بايد اين دل شكسته به دوري تو عادت كند. طاقت دوري ات را ندارم. طاقت نگاهت را هم ندارم! ببخش...! طاقت دلتنگي ات را هم ندارم

نظرات شما عزیزان: