
امشب نيامدي
دلواپسي يك لحظه امانم نداد
نگفتي من هم دلي دارم؟!
و اشكهاي ناگفتهاي براي تو
براي باران!
پس چرا اين طور بيخيال
به دلتنگيهايم لبخند ميزني؟!
يك امشب كه من از سر نياز
در كنار مهرباني توام
اينقدر نامهربان نباش!!!
دستي بر غبار ديرسال اين پنجرهها بكش!
بگذار بوي بهار و بابونه
به اتاق من هم بيايد..
مگر چه مي شود ؟!
نظرات شما عزیزان: