.
 

 
 

 
 
 

 
.
 
 

به وبلاگ بهترین ها خوش آمدید
ایمیل مدیر :

» شهريور 1390
» تير 1390
» خرداد 1390
» ارديبهشت 1390
» فروردين 1390
» اسفند 1389
» بهمن 1389
» دی 1389
» آذر 1389

» چت روم
» ترک یک گناه...خود ارضایی
» ****lip2lip****
» ****lip2lip****
» Just Download
» انبار عکس
» وبلاگ طرفداران جاستین بیبر
» طرفداران جاستین بیبر
» آموزش آهنگ سازی-میکس و مستر
» طلوع ترانه
» بهترین محصولات
» به یاری اهورا مزدا
» Live Music and Entertainment
» کیت اگزوز
» زنون قوی
» چراغ لیزری دوچرخه

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان بهترین ها و جدیدترین ها و آدرس afshinzehtab.LoxBlog.com لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 7
بازدید دیروز : 12
بازدید هفته : 35
بازدید ماه : 35
بازدید کل : 87448
تعداد مطالب : 1344
تعداد نظرات : 25
تعداد آنلاین : 1



این صفحه را به اشتراک بگذارید

RSS
 
نویسنده افشین  تاریخ ارسال پنج شنبه 7 بهمن 1389 در ساعت 19:49

تا چشم کار می کند سفیدی است،سفیدی

زمین سفید است، آسمان هم: مثل هم. گویی این بار فکر لج بازی ندارند.

وقتی نگاه می کنی .... نگاه می کنی آنجا را که زمین بالازده و به آسمان رسیده و رنگ سفید خود را با هاله ای از مه به آسمان داده مطمئن می شوی آشتی کرده اند این بار خیلی زود.

روی زمین سفید خودت را رها می کنی ... خنک می شوی دوست داری همه انرژی های زائد را بدهی تا

خوب ببینی...

کوهها، دست در گردن هم بالا پایین می روند: راه ادامه می دهند .... کوهها را می گردی : ... باز هم تیر های برق!

همچنان که سیم های برق را دنبال می کنی که تا کجا رسیده اند صدای بازی های کودکانه را می شوی و خوشحال می شوی که خیلی ها کوه نیامده اند  فقط برای حفظ سامتی!

چشمانت را با رشته ی کوهها جلو می بری .... اما.... متوقف می شوی.کوهی مثل اینکه تنهاست... میان همه کوهها...

به لرزه می افتی ... خودت را گول می زنی: سردم شده!

وبعد انگار که می خواهی جمله آخر را تو بگویی و جوابی نشنوی، در حالی که از روی زمین بلند می شوی و چشم از کوه بر می داری،زمزمه می کنی:تنها باد  ...    تنها!

 
.:: ::.
 
نویسنده افشین  تاریخ ارسال پنج شنبه 7 بهمن 1389 در ساعت 19:36

نگاهم میکنی اما به سردی

نه تنها من تو هم دریای دردی

مخواه از من گناهت را ببخشم

تو میدانی که با این دل چه کردی

برو نامهربون بیگانه با من

تو هر لحظه به رنگی در میایی

رها کن این دل دیوانه ام را

برو سیرم از این دیر آشنایی

 
.:: ::.
 
نویسنده افشین  تاریخ ارسال پنج شنبه 7 بهمن 1389 در ساعت 19:31

 

گر گاهی ندانسته به احساس تو خندیم گناهم را ببخش

 

 

 

 

یا از روی خود خواهی فقط خود را پسندیدم گناهم را ببخش

 

 

 

 

اگر از دست من در خلوت خود گریه کردی گناهم را ببخش

 

 

 

 

اگر بد کردمو هرگز به روی خود نیاوردی گناهم را ببخش

 

 

 

 

اگر تو مهربان بودی ومن نا مهربان گناهم را ببخش

 

 

 

اگر برای دیگران سبز وبرای تو خزان بودم گناهم را ببخش

 
.:: ::.
 
نویسنده افشین  تاریخ ارسال پنج شنبه 7 بهمن 1389 در ساعت 16:36

Pure Love

this was just meant to be / you are coming back to me
/ cause this is pure love / cause this is pure love

mikham ke vaghti khabi / kenare to beshinam
age ye vaght khabam bord / baz khabe toro bebinam

atre nafashaye to / be tanam bepiche
kash bedooni / ke zendegyi bito / hiche

this was just meant to be / you are coming back to me
cause this is pure love / cause this is pure love

I know you are more afraid / then I’ll say i will wait
cause this is pure love / cause this is pure love

mikham tane ghashangeto / to baghalam begiram
begam age nabashi / karam tamoome o bedoone to mimiram

mikham labato roo labam / bezari ta hamishe
begam ke zendegi dige / bedoone to nemishe

this was just meant to be / you are coming back to me
cause this is pure love / cause this is pure love
I know you are more afraid / then i’ll say i will wait
cause this is pure love / cause this is pure love

ba ra la la la la ba la la la / the moon smells it all
ba ra la la la la ba la la la / cause this is pure love / Eshghe Man
ba ra la la la la ba la la la / the moon smells it all
ba ra la la la la ba la la la / cause this is Dm/ pure love

to nistio ta abad / bito delam migire
amma zamoone mige / ke dige kheili / dire

this was just meant to be Gm/ you are coming back to me
cause this is pure love / cause this is pure love

ba ra la la la la ba la la la / the moon smells it all
ba ra la la la la ba la la la / cause this is pure love / Eshghe Man

ba ra la la la la ba la la la / the moon smells it all
ba ra la la la la ba la la la / cause this is / pure love

 
.:: ::.
 
چند بهانه ي دخترا
نویسنده افشین  تاریخ ارسال پنج شنبه 7 بهمن 1389 در ساعت 14:26

1فاصله سني مون خيلي زياده(يعني خيلي از مرحله پرتي)

2 من به تو علاقه به اون صورت ندارم(يعني خيلي بد هيکلي)

3 من الان تو موقعيت بدي هستم(يعني دلم يه جا ديگه گيره)

4 تقصير تو نيست تقصير منه (يعني عجب غلطي کردم با تو دوست شدم)

5 من تو دوستيمون از هيچ کاري دريغ نکردم(يعني هر غلطي خواستم کردم)

6 ديروز يه خواستگار دکتر داشتم (يعني زودتر بيا منو بگير)

 
.:: ::.
 
نویسنده افشین  تاریخ ارسال شنبه 2 بهمن 1389 در ساعت 21:32

عزیز دلم:

اگر می بینی که پشت سر هم تکرار می کنم "دوستت دارم"

لازم نیست این همه غرور در غبغبه ات بریزی و

گمان کنی ریگی به کفشهایم هست

و ترکم کنی!

کافیست فقط یک بار باورم کنی!

نازنیم!

اگر می بینی از گفتن "دوستت دارم " طفره می روم

باکی نیست!

فقط فهمیده ام ماندنی نیستی!

عزیز بی گناه من :

اگر می بینی نمی توانم مثل همه ساده و بی شرمانه بگویم

"دوستت ندارم"

برای اینست که می دانم چه طعم تلخی دارد!

من هرگز نخواسته ام خاطره زشت دوست نداشتن باشم!

کنارت می مانم تا عاقبت تو هم از ماندنم سیر شوی!

نازنینم !

اگر می بینی می گویم "دوستت ندارم"

نه اینست که این کلمات زشت را باور دارم!

نه!

برای اینست که تو همیشه "دوستت دارم" هایم را به شوخی گرفتی،

خندیدی!

تنهایم گذاشتی!
همین
!


 
.:: ::.
 
نویسنده افشین  تاریخ ارسال شنبه 2 بهمن 1389 در ساعت 21:28
حالا میفهمم چرا ترکم کرد و رفت؟!
من میخواستم مالک دلش باشم اما اون فقط یه مستأجر میخواست!!!!


 
.:: ::.
 
نویسنده افشین  تاریخ ارسال شنبه 2 بهمن 1389 در ساعت 21:24

دلیل گریه هام شاید واسه غربتیه که دارم

شایدم واسه شستن گناهام باشه

نمی دونم احتمالا" هم به خاطر این باشه که

وقتی عظمت خدا رو حس می کنم احساس حقارت می کنم

خدایی که تو قلبم جا دادم از این نبوده که بخوام خلوت تنهاییهامو پر کنم

خدا به خاطر این تو قلبمه چون بهش نیاز دارم مثل همه ی آدمای دنیا

می خوام وقتی اشک می ریزم هر قطره اشک اسم خدا رو روی گونه هام حک کنه

می خوام وقتی اشک به انتهای زندگیش می رسه رد پا بذاره و دوباره متولد بشه

دیروز وقتی داشتم با هیبت از کنار زندگی رد می شدم

فکر می کردم زندگی همون خداییه که باید تو قلبم باشه

ولی اشتباه می کردم چون وقتی ازش گذشتم از چشمم افتاد

بعد با کسی تا جایی همسفر شدم خیال کردم دیگه حتما" خودشه

ولی وقتی وسط راه منو رها کرد فهمیدم اینم نیست

از اون روز به بعد هیچ چیز و هیچ کس را با خدا اشتباه نمی گیرم

خدای من آنست که روحش در من جاریست

فقط اوست که گریه هایم را می بیند

او صدایم را می شنود

گناهان صغیره و کبیره ی مرا می بخشد

او را چه دوست داشته باشم چه نداشته باشم دوستم دارد همیشه با من است

خدایی که نزدیکتر از رگ گردن به من است

خدایا رحمتت را در اشکهایم قرار بده

 
.:: ::.
 
نویسنده افشین  تاریخ ارسال شنبه 2 بهمن 1389 در ساعت 21:21

تلاش من - فرار تو - خسته‌ام

غرور من - خنده تو - خسته‌ام 

خلوت من - خاطره‌ات - خسته‌ام 

سکوت من - همهمه‌‌ات - خسته‌ام 

هدیه تو - بغچه من - میروم 

خیال تو - مرکب من - میروم


 
.:: ::.
 
نویسنده افشین  تاریخ ارسال شنبه 2 بهمن 1389 در ساعت 21:18

 

من از چتر بیزارم

باران خواهد آمد و من را خیس خواهد کرد

ولی باران نمی‌داند که من مریض می‌شوم.

 

باران تمام می‌شود و من خیس می‌مانم.

من مریض می‌شوم و باران حتی نمیداند من از مریضی خواهم مرد

 

باران دوباره میبارد و سنگ قبر را میشوید

او نمیداند بر سنگ قبر کسی می‌بارد که خودش قاتلش بوده

 

باران بند می‌آید.

روز بعد باز می‌بارد.

روز بعد نفر بعدی مریض میشود.

روز بعد باران بدون آنکه بداند قاتل است سنگ قبرها را می‌شوید.

روز بعد باران بند می‌آید

من از چتر بیزارم.

ولی تو همیشه چتر همراهت باشد. حتی در تابستان. حتی در ...



 

 
.:: ::.
 
نویسنده افشین  تاریخ ارسال شنبه 2 بهمن 1389 در ساعت 21:14

پرسیدم: حالا چرا سیگار؟

گفت: چون نه خیانت می کنه، نه انتظار داره قدت بیشتر از یک متر و هفتاد و پنج باشه، نه به صفرهای حساب پس اندازت کاری داره... برعکس، آتیشش می زنی، لهش می کنی،نابودش می کنی، اما لام تا کام حرف نمی زنه...

 
.:: ::.
 
نویسنده افشین  تاریخ ارسال شنبه 2 بهمن 1389 در ساعت 21:8

گاهی اوقات توی زندگی آدم حتی کوچکترین اتفاق میتونه به یه غم بزرگ تبدیل شه

به یه دنیا ناامیدی

اتفاقی که ناخواسته امیدت رو ناامید کنه

غصه هاتو زیادتر

دلتنگیاتو عمیق تر

آرامشت رو سلب...

اما یکی هست

یکی که کمکت کنه

آرومت کنه

یکی که میتونه پناهت باشه

میتونی بهش تکیه کنی

روی شونش اونقدر گریه کنی تا آروم شی

اونقدر آروم واونقدر زیبا که حتی خودت رو هم فراموش کنی

چه برسه به غم و غصه هات

اونوقته که میری به اوج

بالا و بالاتر

زیبا و زیباتر

سبک و سبکتر

آروم و آرومتر

می بینی؟

حتی همین لحظه ی دلتنگی و ناامیدی

و هر لحظه ی دیگه ی زندگیت میتونه لحظه ی معراج تو باشه

بهش تکیه کن

مطمئن باش تنهات نمیذاره.

 
.:: ::.
 
نویسنده افشین  تاریخ ارسال شنبه 2 بهمن 1389 در ساعت 21:6

زندگی قصه مرد یخ فروشیست که گفتن فروختی گفت نخریدند تمام شد

 
.:: ::.
 
نویسنده افشین  تاریخ ارسال جمعه 1 بهمن 1389 در ساعت 18:12

 

با خودم می گویم که ای خدا/بهر چه آفریدی این عشق را؟/گر قرار است بسی در این جهان /بشکنند دلها

 

 این آدمیان/خب پس این عشق کجا را گیرد؟/ دل من بهرچه کس می میرد؟

 

پس خدا پاسخ بداد ای عاقل!/گوش ده بر سخنان این دل/هرکه دستانش دلت آشوب کرد/دیگران را هر کجا

 

سرکوب کرد/گر شوی مست و می ازبوسه ی او/

 

یا شوی خیره به روی ماه او/همه آن سعی تو بر این باشد/که مهت هر جا کنارت باشد/ گفت:این عشق یک

 

معجزه است/گاهی یک نگاه گاه یک بوسه است

 

لحظه ای بستم همی چشمان خود/به وضوح دیدم من دلدار خود/می درخشید از افق تا چشم من/صورت چو

 

 ماهش این مهسای من/ناگهان ماهم مرااز یاد برد/اشک سردم راصدای باد برد/حال این چشمان من چون یک

 

 کویر/گشته اند خشک بی آب و فقیر

 

گریه را پنهان کنم از دیگران/تا کسی پی نبرد در این جهان/که زمانی یار غاری داشتم/آنکه من بسیاردوست

 

 می داشتم/ماه من دنیای من ترکم بگفت/قلبم از دوری او در سینه خفت/حال تنها یار من در این جهان/گریه

 

است و غم و اشکی پنهان/

 

 
.:: ::.
 
نویسنده افشین  تاریخ ارسال جمعه 1 بهمن 1389 در ساعت 17:57

یادته برات نوشتم اگه عاشقم نباشی

 

                                               الهی بمیری ...

       اگه دوستم نداشته باشی

 

                    غیر من کسی رو داشته باشی

 

                                                  الهی بمیری ...

  بعدش برات نوشتم همه رو دروغ نوشتم

 

                                                     خودم بمیرم ...

 

  اگه تو یه روز خواسته باشی  که منو دوست نداشته باشی

 

                                           خودم می میرم ...

 

                                                        برات بمیرم ...

  بمونه سایه ات روی سرم

 

                   می دونی برات در بدرم

 

  وقتی تو چشات زل می زنم

 

                         با غم نگات فال می زنم

 

                                      وقتی می بینم دوستم داری

 

                                                            از ته دلم داد می زنم

 

  اگه یه روزی فرشته ها بخوان تو رو زودتر ببرن

 

                   به اونا میگم که از قدیم ماهی رو با تنگش می برن
 

 
.:: ::.
 
نویسنده افشین  تاریخ ارسال جمعه 1 بهمن 1389 در ساعت 17:55

روزهای بی غم و غصه يادته

ببينم اول قصه... يـــــــــــــادته

 چشم من به چشمت افتاد

كاری كه دست دل من داد...

 دستمون تو دست هم بود

غصه هامون كم كم بود

 چشم نازت مال من بود

ديدن من قدغن بود ...

 پنهونی سر قرارها

تاخيرام توی بهار ها

 دستات را می خوام بگيرم

راستی من ، بی تو ميميرم يادته

 چيزی می خواستيم از خدامون

مستجاب نشد دعامون

 يكدفعه ازم بريدی

خط رو اسم من كشيدی

 شرطمون سر صداقت

تو ، تو مجازات خيانت

 

 
.:: ::.
 
نویسنده افشین  تاریخ ارسال جمعه 1 بهمن 1389 در ساعت 17:54

کمی تا قسمتی ابریست چشمان تو انگاری

 

سوارانی که در راهند میگویند می باری

 

تو را چون لحظه های آفتابی دوستت می دارم

 

مبادا شعله هایم را به دست باد بسپاری

 

مبادا بعد از آن دیدارهای خیس و رویایی

 

مرا در حسرت چشمان ناز خویش بگذاری

 

زمستان بود و سرمایی تنم را سخت می لرزاند

 

و من در خواب دیدم در دلم خورشید می کاری

 

هوا سرد است و نعش صبح روی جاده می رقصد

 

عطش دارم بگو:

 

کی بر دلم یک ریز می باری....

 

 
.:: ::.
 
نویسنده افشین  تاریخ ارسال جمعه 1 بهمن 1389 در ساعت 17:35


 

 

رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حکن

به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن

بزار بهت گفته باشم که ماجرای ما و عشق
...
تقصیر چشمای تو بود ‌‌‌، وگرنه ما کجا و عشق ؟

سرم تو لاک خودم و دلم یه جو هوس نداشت

بس که یه عمر آزگار کاری به کار کس نداشت

تا اینکه پیدا شدی و گفتی ازاین چشمای خیس

تو دفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس

عشقمو دست کم نگیر درسته مجنون نمیشم

وقتی که گریه می کنی حریف بارون نمیشم

رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن

به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن

هنوز یه قطره اشکتو به صد تا دریا نمی دم

یه لحظه با تو بودنو به عمر دنیا نمی دم

همین روزا بخاطرت به سیم آخر می زنم

قصه عاشقیمونو تو شهرمون جار می زنم

 

 

 



 

 

 
.:: ::.
 
به آسانی
نویسنده افشین  تاریخ ارسال جمعه 1 بهمن 1389 در ساعت 17:26

به آسانی میشه در دفترچه تلفن کسی جایی پیدا کرد

ولی به سختی میشه در قلب او جایی پیدا کرد.

به راحتی میشه در مورد اشتباهات دیگران قضاوت کرد

ولی به سختی میشه اشتباهات خود را پیدا کرد.

به راحتی میشه بدون فکر کردن حرف زد

ولی به سختی میشه زبان را کنترل کرد.

به راحتی  میشه کسی را که دوستش داریم از خود برنجانیم

ولی به سختی میشه این رنجش را جبران کنیم.

به راحتی میشه کسی را بخشید

ولی به سختی میشه از کسی تقاضای بخشش کرد.

به راحتی میشه قانون را تصویب کرد

ولی به سختی میشه به آنها عمل کرد.

به راحتی  میشه به رویاها فکر کرد

ولی به سختی میشه برای بدست آوردن یک رویا جنگید.

به راحتی میشه هر روز از زندگی لذت برد

ولی به سختی میشه به زندگی ارزش واقعی داد.

به راحتی میشه به کسی قول داد

ولی به سختی میشه به آن قول عمل کرد.

به راحتی میشه دوست داشتن را بر زبان آورد

ولی به سختی میشه آنرا نشان داد

به راحتی میشه اشتباه کرد

ولی به سختی میشه از آن اشتباه درس گرفت.

به راحتی میشه گرفت

وی به سختی میشه بخشش کرد.

به راحتی میشه یک دوستی را با حرف حفظ کرد

ولی به سختی میشه به آن معنا بخشید.

و در آخر:

به راحتی میشه این متن را خوند

ولی به سختی میشه به آن عمل کرد

 
.:: ::.
 
نویسنده افشین  تاریخ ارسال جمعه 1 بهمن 1389 در ساعت 17:26

ای قدیمی ای خوب !
گاه و بی گاه لب پنجره ام
می آیی!
ای صمیمی ای دوست !
تو مرا یاد کنی یا نکنی
من به یادت هستم
آرزویم همه سر سبزی توست

 
.:: ::.
 
آری چنین است
نویسنده افشین  تاریخ ارسال جمعه 1 بهمن 1389 در ساعت 17:25

پرواز، فکر می کردم هیچ وقت پرواز را نخواهم آموخت،

فکر می کردم در تمام زندگیم سعی می کنم،

چون پرواز همان هنر قدیمی یک پا بر زمین نگاه داشتن است،

دروغ، فکر می کردم هیچ وقت نمی توانم دروغ نگویم،

فکر کردم با حسرت خوردن از دست می دهمش،

چون دروغ همان هنر قدیمی پنهان کردن کلماتی است که نباید هرگز  آشکار شوند،

گریستن، فکر می کردم هیچ وقت گریه ام تمام نمی شود،

فکر کردم همیشه خواب مردن می بینم،

چون گریستن هماه هنر قدیمی جاری کردن رودی از اشک بر زمین است،

آه مردن، فکر کردم هیچ وقت مرگ را نمی بینم،

فکر کردم تمام را به پرواز می گذرانم،

چون مردن همان هنر قدیمی گرداندن یک دنیاست،

حسرت، فکر کردم هیچ وقت نمی توانم حسرت نخورم،

فکر کردم همیشه آنجا گریه می کنم،

چون حسرت همان هنر قدیمی باز ماندنِ اندوه در همه جاست،

و تلاش، فکر کردم تمام عمرم تلاش می کنم،

فکر کردم می توانم خودم را از دروغ بازدارم،

چون تلاش همان هنر قدیمی اثبات گرد بودن دنیاست،

آه پرواز، آه دروغ، آه گریستن، آه حسرت، آه تلاش، آه و مرگ، آه آه

چون مرگ همان هنر قدیمی رویش گلها بر زمین است،

آری چنین است

 


 
.:: ::.
 
نویسنده افشین  تاریخ ارسال پنج شنبه 30 دی 1389 در ساعت 21:40

شاید آن روز که سهراب نوشت : تا شقایق هست زندگی باید کرد...
خبری از دل پر درد گل یاس نداشت ...
باید اینطور نوشت :
هر گلی هم باشی چه شقایق ! چه گل پیچک و یاس !
زندگی اجباریست !
زندگی در گرو خاطره هاست ,خاطره در گرو فاصله هاست ,فاصله تلخ ترین خاطره هاست !!
 

 
.:: ::.
 
نویسنده افشین  تاریخ ارسال پنج شنبه 30 دی 1389 در ساعت 21:35

هنوز هم صدایت در گوشم بیداد می کند ....
هنوز هم تصویر چشمانت مقابل چشمانم تکرار می شود ....
بعضی وقتها احساس میکنم در کنارمی ، دستانت را گرفته ام و بر گونه مهربانت بوسه میزنم.....
گاه احساس می کنم در کنارم قدم میزنی و من نیز برایت ترانه عاشقانه میخوانم......
هنوز هم چهره مهربانت در مقابلم است ، و خاطره های با تو بودن در ذهنم تکرار می شود
بعضی وقتها گرمی آن دستان مهربانت را احساس می کنم ، اما وقتی میبینم که همه یک
خواب و رویا است دستانم سرد سرد می شوند و قطره های اشک از چشمانم می ریزند ..........

 
.:: ::.
 
زندگي
نویسنده افشین  تاریخ ارسال پنج شنبه 30 دی 1389 در ساعت 17:30

زندگي زيباست حتي اگر کور باشي , خوش آهنگ است حتي اگر کر باشي مسحور کننده است حتي اگر فلج باشي, اما بي ارزش است اگرثانيه اي عاشق نباشي

 
.:: ::.
 
اميد
نویسنده افشین  تاریخ ارسال پنج شنبه 30 دی 1389 در ساعت 17:29

شخصی را به جهنم می بردند.در راه بر می‌گشت و به عقب خيره می‌شد. ناگهان خدا فرمود: او را به بهشت ببريد.
فرشتگان پرسيدند چرا؟پروردگار فرمود: او چند بار به عقب نگاه کرد... او اميد به بخشش داشت

 
.:: ::.
 
خبر
نویسنده افشین  تاریخ ارسال پنج شنبه 30 دی 1389 در ساعت 17:27

با سلام خدمت دوستان عزیز

وبلاگ دانلود موزیک قرار داده شد

از این پس میتوانید جدیدترین آهنگ های روز را دانلود کنید

 
.:: ::.
 
نویسنده افشین  تاریخ ارسال چهار شنبه 29 دی 1389 در ساعت 23:25

 

کاش عشق نبود

کاش احساس نبود

کاش قلب نبود

اون وقت این همه غم نبود

 

 
.:: ::.
 
نویسنده افشین  تاریخ ارسال چهار شنبه 29 دی 1389 در ساعت 23:25

ادت می یاد یه روز گل سرخ عشق و علاقه به تو رو تو گلدون قلبم کاشتم.

یادت می یاد هر روز با ذره ذره ی وجودم آبش می دادم.

گل من روز به روز بزرگتر و زیباتر می شد.همه می دیدنش و حسرت

می خوردند.همه دلشون یه گل سرخ مثل گل من می خواست.تا اینکه

خزون نتونست بیشتر از این وجود گلم رو تحمل کنه.یه روز اومد و اونو پرپر

کرد و تمام گلبرگاشو ریخت تو دامن باد.

و حالا از گل نازنین من فقط یه شاخه مونده.یه شاخه ی خشک بدون گلبرگ.

کاش می اومدی.شاید اونوقت تو گلدون قلبم گل عشق تو دوباره جون

می گرفت.دوباره سبز می شد.دوباره جوونه میزد.کاش...

ولی افسوس...

 
.:: ::.
 
نویسنده افشین  تاریخ ارسال چهار شنبه 29 دی 1389 در ساعت 22:35

بچه بودیم دخترا عاشق عروسک بودن و پسرا عاشق مردهای قوی ......بزرگ شدیم دخترا عاشق مردای قوی شدن و پسرا عاشق عروسکا !!!

 
.:: ::.
 
نویسنده افشین  تاریخ ارسال چهار شنبه 29 دی 1389 در ساعت 22:31

عشق همیشه زیباست و ازدواج زیباتر ، بترسیم از روزی که احساس جای خود را با ارضا عوض کند.
دوست دار آرزوهایتان مصطفی

 
.:: ::.
 
عناوین آخرین مطالب بلاگ من


صفحه قبل 1 ... 29 30 31 32 33 ... 45 صفحه بعد

 
 
 

  .:: Design By : Afshin Zehtab ::.